پیدایش آی کی دو و زندگینامه خالق آن

  • PDF
  • چاپ
  • نامه الکترونیک

از آغاز پیدایش بشر خطرات جانی و مالی همواره در پی او بوده و انسان برای دور ماندن ار این خطرات و دفاع از خود در مواجهه با آنها از هُل دادن و کشیدن ، مشت و لگد زدن ، پنجه کشیدن و خراش دادن ، پرتاب اشیاء و کشیدن موی سر که جزو اعمال ذاتی اوست استفاده می کرد .
بعد از بوجود آمدن زندگی اجتماعی و تشکیل قبایل و حکومت ها ، میل به توسعه ی قلمرو و کشور گشایی باعث تشدید خطرات بصورتی سازماندهی شده تر گردید و ملتها پیاپی مورد تعرّض قرار گرفتند.

 

برای حفظ امنیّت و دفاع و یا بعضاً بسط تعرّضها سلاح هایی از قبیل خنجر ، شمشیر ، تیر و کمان ، نیزه ، تبر ، گرز ، سپر ، قلماسنگ ( وسیله ای که از بخشی چرمی با دو بند در دو طرف آن تشکیل میگردید ، بطوریکه با قرار دادن سنگ درون چرم و گرفتن بندها و چرخاندن و رها کردن ، امکان پرتاب سنگ را به طرف دشمن فراهم می ساخت . ) و منجیق ( نام دیگر این وسیله جرّاثقال است که برای پرتاب سنگهای بزرگ و گوی های آتشین بکار میرفته . ) مورد نیاز بودند که به مرور زمان و به فراخور موقعیّت و عملکرد اختراع گردیدند . این وسایل با اختراعشان شیوه های بکارگیری خود را نیز به همراه می آورند و در مقابل این وسایل شیوه هایی برای خنثی ساختنشان و یا دفاع در برابر آن ها هم ابداع می گردید ، هر چند خنثی کردن وسایلی که از فاصله ی دور می توانستند تأثیر بگذارند مانند گلوله ی شلیک شده از یک اسلحه کار بسیار مشکل و در اکثر اوقات غیر ممکن بود ، اما برای درگیری های نزدیک روش های تدافع متناسب با وضعیّت مهاجم و یا سلاح او تعیین شده و بکارگیری می شد . گاه این وسایل تهاجم و یا تدافع اعضای بدن خود فرد بودند که استفاده ی از آن ها بویژه در حالت مدافعه شیوه ی  خاصتری را طلب می کرد .
با گذشت زمان این روش ها پیشرفته تر شده و به تناسب سلاح هایی که مورد استفاده قرار می گرفت تکامل میافتند و انسان های مشرق زمین که از نیروی روحی و عقلایی بیشتری از غربی ها بر خوردار بوده و هستند اساس شیوه های دفاعی را در درگیری های تن به تن بنیان نهادند .
یکی از شیوه های رویارویی کشتی بحساب می آمد که در تاریخ و اساطیر ایران نیر به آن اشاره گردیده است . در کشور ژاپن هم این شیوه ی نبرد یعنی کشتی مورد استفاده قرار داشته بطوریکه در گذشته ی بسیار دور اینگونه مبارزات هدفی بجز کشتن حریف و یا تسلیم نمودن او نداشته اند .
طبق مستندات بدست آمده از قدیمی ترین مرجع مکتوب که در بایگانی اشیاء باستانی ژاپن موجود است و همچنین در کتاب وقایع تاریخی ژاپن بنام « نیهون شوکی » در افسانه « کوجیکی » که درگیری بین یکی از قبایل با قبیله ای جادوگر را بر سر زمین بیان میکند آمده است که : در مذاکره میان دو قبیله که « تاکمینا زوجی نوکامی » که نمایندگی قبیله جادوگر را بر عهده داشت ، موجبات نارضایتی « تاکمینا کاتا نوکامی » نماینده قبیله دیگر را فراهم میاورد و بهمین دلیل از طرف او به مبارزه و کشتی دعوت می شود که در این پیکار نماینده قبیله جادوگر پیروز گشته و قبیله خود را نیز مالک تمامی زمینها می نماید و موجب اتّحاد قبایل میگردد .
کشتی باستانی ژاپنی « سومو » نام دارد که در آن کشتیگیران با وزنهای بالای 130 کیلوگرم بصورت برهنه و فقط با پوشیدن نوعی شرت بدون پاچه با هم به مبارزه می پرداختند که نخستین سوموی واقعی که بعنوان مبارزه انجام گرفت به 22 سال قبل از میلاد مسیح ( ع ) همزمان با یازدهمین فرمانروای ژاپن و حاکم « سوئینی » بازمیگردد که در آن رقابت شخصی بنام « تومی نو سوکونه » حریف خود « تایمانوکه هایا » را بر زمین زد و کشت . به مرور اینگونه نبردهای خصمانه به تمریناتی نظامی برای آماده نگه داشتن مبارزان نسبت به مواقع بحرانی و رزم در مواجهه با تهاجم مبدل گردید .
در طی قرنها شیوه های رزمی تغییر یافت و اصول و قواعدی برای مبارزات ابداع گشت تا اینکه در سالهای 742تا749 بعد از میلاد و در دوران فرمانروایی امپراتور « سیومو » به دستور او رقابتهای گوناگونی طرّاحی و اجرا شد و مردم نیز قادر به پیگیری مسابقات بزرگی همچون کشتی و تیراندازی بودند . بعد از او و در سالهای 833 تا 850 توسط امپراتور « مینمیو» اعلام گردید که قدرت ، مهارت ، موسیقی و رقص نه تنها در مراسم سالانه و وقایع با شکوه بلکه برای بروز اقتدار ملّی نیز بایستی به معرض نمایش گذاشته شود .
با پیشرفت فراگیری سربازان ، فنون نظامی بویژه کشتی در فاصله ی سالهای 1603 تا 1867 و حکمرانی « اِدو »       رفته رفته به هنری نظامی و تفریحی عمومی بین مردم مبدّل گردید و همزمان سامورایی ها هم که مردانی شمشیر زن و منضبط و در خدمت حاکمان وقت بودند از جنبه های جنگجویانه نیز به آن پرداخته و موجب پیشرفت کیفی و بهبود آن فنون می گشتند .
« جوجوتسو » یا « جوجیتسو » ( هنر استفاده از چوب ) شیوه ای بود که از دوران تغییر و تحوّلات سومو ، بوجود آمده بود که انشعابات گوناگونی از لحاظ فرمهای بکارگیری فنون را دارا بود و در اواسط حکومت « موزوماچی » که به سالهای 1333 تا 1573 برمیگردد به حدّ بالایی از پیشرفت دست یافته بود .
با پیشرفت تمدّن سیستمهای رزمی که در طیّ نبردها فراگیری شده بودند توسط اساتید ، که هر کدام فنون نبرد با نوعی وسیله مانند نیزه ، چوب ، چماق و حتّی مبارزه با دست خالی تبحّر داشتند و در مدارس جوجیتسوی کشور پراکنده بودند نیز تغییر کرده و بهبود می یافتند و هر فردی که مایل به یادگیری نوع خاصّی از شیوه ی رزم بود نزد استاد آن حاضر شده و از او کسب آموزش میکرد .
عمده ی هدف جوجیتسو تا پایان دوران حکومت اِدو در پیروزی نبردها خلاصه می گشت و فنون آن بیشتر بمنظور کشتن مورد استفاده قرار می گرفت و چون در روزهای بعد از جنگهای داخلی و در تمرینات این فنون شیوه های قدیمی تا حدّی غیر معقول به نظر میرسید در آن شیوه ها اصلاحاتی کاربردی صورت پذیرفت . هرچند بسیاری از فرمهای هنرهای رزمی به عنوان فرهنگی فیزیکی که با مرارت در تمرینها و با تکیه بر حرکتها و ضربات منطقیِ دست و پا بدست آمده بود معتبر و قابل استناد بودند .
بدین سان از جنبه های متفاوت هنر رزمی جوجیتسو و با تعصّی از پیشینه آن یعنی سومو ، شیوه ی دیگری از هنر مقابله در هنگام رویارویی تن به تن توسط استاد « جیگو رو کانو » بنام « جودو » ( روش ملایمت ، راه نرمی ) پایه گذاری گردید .
یکی از رشته های رزمی بعد از تحولات سومو که از جوجیتسو منشعب و بنیان آن در قرن نهم توسط جنگاوری به نام شاهزاده « تی جون » فرزند امپراتور « سیوا » گذاشته شده بود ، « آی کی جوتسو » ( هنر هماهنگی روح یا نیروی درونی ) نام داشت که بر پایه ضربات شمشیری مانند که با دست به نقاط مختلف بدن حریف وارد می گشت بود . « تسونه موتو » که یکی از فرزندان تی جون بود باعث گسترش هر چه بیشتر این شیوه گشت ، تا اینکه در قرن دوازدهم سامورایی نامداری بنام ژنرال « شیزا سابورویوشی میتسو » که در مسائل پزشکی ، مذهب شینتو ، موسیقی ، شعر و فنون رزمی مهارت بسیاری داشت توانست با تحقیق و تفحّص در شیوه های متفاوتی از جوجیتسو و با بهره گیری از دانش پزشکی خود سیستمی از دفاع شخصی بدون سلاح که در آن قابلیتهای فیزیکی و آرامشِ روحی توأماً به چشم می آمد را با نام    « دایتو ریو آی کی جوتسو » ( هنر استفاده از هماهنگی نیروی درونی و شمشیر بزرگ ) پی ریزی کرد . این شیوه ی دفاعی بسیار توانمند برای قرنها توسط اعضای خانواده ی قدرتمند « میناموتو » که از هنرجویان این رشته بود بصورت مخفی تمرین و حفظ گردید . تا اینکه « یوشی کیو » پسر یوشی میتسو که بعدها بنابر دلایلی نام خانوادگی خود را به     « تا که دا » تغییر داد و جنگجویی ماهر بود با افزودن فنونی که قابلیّت دفاع با دست خالی را برای جنگجویان در برابر هرگونه شمشیری داشت به سبک ابداعی پدرش ، فنون آن سبک را گسترش بخشید .
در اواخر قرن نوزدهم پس از اینکه فنون دایتو ریو دوران مهجور ماندن خود را به دلیل کاربرد سلاحهای گرم پشت سر گذاشت سی و یکمین فرزند از نسل تا که دا بنام « سو گا کو تا که دا » با گسترش آموزش این فنون بین افرادی از خانواده نجبا در نقاط مختلف ژاپن آن را مجدّداً احیا کرده و پس از مدّتی با راه اندازی آموزشگاهی در شهر آبا شیری واقع در « هوکایدو » باعث رونق این سبک و رواج آن بین افراد ارتش گردید . بعد از او « توکی مونو تا که دا » ادامه دهنده راه پدر گشت و مدرسه ی رزمی « دایتوکان » ( مکان تمرین شمشیر بزرگ ) را که همکنون نیز باقی است ایجاد کرد . این مدرسه مکانی بود که در سال 1917 هنرجوی برجسته ای از نسل سامورایی ها که در آینده استادی نخبه ، عجوبه و افسانه ای و خالق نوعی هنر رزمی بدیع موسوم به « آیکیدو » ( روش هماهنگی نیروی درمانی ) محسوب می گشت را با نام « موریهه و شیبا » به خود دید .
موریهه و شیبا در چهاردهم دسامبر 1883 در بخش « موتوماچی » از شهر « تا نا به شی » واقع در استان « کی ای » ژاپن و در خانواده ای مذهبی چشم به جهان گشود . او که از مادری چهل ساله متولد شده بود بزرگترین و تنها پسر از بین پنج فرزند خانواده اش محسوب می شد و بدلیل ضعف بسیار این کودک در هنگام تولد ، مورد مراقبت بسیار زیاد مادر واقع می شد و همه نیز نگران او بودند . موریهه تا قبل از رفتن به مدرسه علاقه وافری به کتابهایی که درباره قهرمانان در آنها نوشته شده بود از خود نشان می داد و آنها را مورد توجه قرار می داد . مادر موریهه که « یوکی » نام داشت به دلیل مشاهده علاقه او ، وی را در هفت سالگی برای فراگیری نوعی کتاب که هر کسی نمی توانست آنرا بخواند نزد بزرگترین شخص معبد « جیزومی » بنام « میتسوجوفوجی » که از فرقه « شینگون » ( شاخه ای از مذهب بودا ) که در همسایگی آنان بود سپرد . موریهه بسیار سریع و راحت یاد می گرفت و همه از قدرت یادگیری او متعجب بودند . مادرش وقتی چنین استعدادی را در او دید اسرار داشت که وقتی او بزرگ شد در معبد مشغول بکار شود ولی پدرش « یوروکو » با توجه به جنب و جوش زیاد او و با توجه به وضع جسمانیش تمایل به قویتر کردن بدنِ او از طریق ورزش داشت و برای او چند ورزش از جمله شنا و کشتی ژاپنی را تعیین نمود . موریهه در این دو ورزش بسیار تلاش نمود و به همین علت قدرت دست و پا و کمرش بسیار زیاد شد وقتی که شروع به مدرسه رفتن کرد معلم او « ناسوتاسابورو » درباره کشتی ژاپنی برای او خیلی توضیح می داد و موریهه نیز زیر نظر او خوب تمرین می کرد و حتی گاهی اوقات نیز با خود معلمش به کشتی می پرداخت و این باعث آن شد که فکر و بدنش تقویت بسیار خوبی پیدا نماید و در ادامه نیز خودش در ده سالگی به آموختن « ذن بودیسم » اهتمام ورزید .
موریهه در سن دوازده سالگی تحت تأثیر برخوردهای تحقیر آمیز و آزار دهنده عدّه ای از افراد سیاسی و مخالفت با پدر حدود پنجاه و دو ساله اش که به خانه آنها می آمدند و سوگندی که برای جلوگیری از ورود این افراد یاد کرده بود به هنرهای رزمی ای چون « کیتوریو بوجوستو » ( از یبک های اصلی جوجوتسو ) و « یاگور بوکِن جوتسو » ( هنر استفاده از شمشیر چوبی ) همت گماشت .
وی در سیزده سالگی در مدرسه راهنمایی « واکایاماکِن دو » که در ژاپن تازه تأسیس شده بود ثبت نام نمود ، اما چون آن مدرسه مرد علاقه اش واقع نشد پس از یکسال درس خواندن از آنجا بیرون رفته و به جای آن به حسابداری که به آن خیلی علاقه داشت پرداخت ، تا اینکه پس از یک سال مانند معلم خود می توانست به خوبی کار کند .
به دلیل آشنایی خوبی که با کار « چرتکه » داشت در سن چهارده سالگی در اداره مالیات شهر خود به حسابرسی مشغول گشته و تعیین قیمت زمینها و کارهایی از این دست را بر عهده گرفت . در کارش آنچنان دقیق و سریع بود که حتی آوازه آن به « توکیو » رسید و مأمورانی که برای دیدن کار او به آنجا آمده بودند سخت متعجب شدند .
او با اینکه در سنین حدود پانزده سالگی دارای جثّه ای لاغر و قدی کوتاه بود اما از لحاظ قدرت و توانایی های فردی از همسالانش متمایز می گشت و همواره برای بالا بردن مهارت های خود به سفر رفته و با دیگر قهرمانان به رقابت          می پرداخت . یکی از افتخار آمیز ترین رقابت های او با قهرمان بزرگ ژاپن به سال 1900 میلادی در سن هفده سالگی و در دهکده کوچکی در حومه شهر توکیو به وقوع پیوست که در آن پیکار که بوسیله « بوکِن » ( شمشیر چوبی ) صورت می پذیرفت ، موریهه با زیرکی خاصی حریفش را در یک لحظه مغلوب گرداند . او تحت تأثیر این رقابت تصمیم برآن گرفت تا برای تمامی عمر به فراگیری هنرهای رزمی گوناگون در حدّ کمال بپردازد که حتی بعد از مدت زمانی خود را به شاگردی سامورایی کوچک اندام و خشنی در هنر رزمی یاگر بوکِن جوتسو درآورد که به حدّ استادی در این شیوه رزم تبحّر یافت .
در سال 1901 مشکل بزرگی برای موریهه بوجود آمد و آن قانونی بود که ماهیگیران را موظف می کرد تا مالیات زیادی بپردازند . موریهه با اینکه در اداره مالیات مشغول به کار بود به این قانون اعتراض کرد و همین امر موجب بر کنار شدن وی از شغل خویش شد و او نیز برای کار تصمیم به ترک شهر تانابه گرفت و در سن هجده سالگی به تنهایی به توکیو عزیمت کرد .
زندگی در توکیو بسیار سخت بود و او برای گذران زندگی مشغول به فروش اجناس یک سازنده خط کش شد ولی برای او سودی نداشت و به همین منظور شغل خود را عوض کرده و به فروش وسایل و لباس های مرسه پراخت تا اینکه در این کار موفق شد . موریهه پس از شش ماه در سال 1902 و در سن نوزده سالگی توانست برای خود خانه ای اجاره کند و فروشگاهی نیز راه بیاندازد . وی اسم فروشگاه خود را « وشیبا » گذاشته و سه نفر را برای اداره امور آن استخدام نمود و در کارش به موفقیت بیشتری دست یافت . او زندگی خود را مثل تمرین سامورائیها می دانست و با تنه زدن به مشکلات در کارهای خود موفقیت را جستجو می کرد . وی پس از مدتی کار مداوم توانست مشکلات کاری خود را کاهش دهد و دوباره به ورزش نیز بپردازد و با حاضر شدن در ورزشگاهی بنام « کیتوریو » که مکانی قدیمی بود و در آن فنون بسیار زیبایی از جودو آموزش داده می شد به فراگیری این ورزش پرداخت . موریهه در کنار تمرینات ورزشی خود به فکر تقویت فکر و روح خود نیز بود و به همین منظور تمریناتش را جدّی تر پی گرفت و با تلاش فراوان توانست آخرین مدرک کمربندی جودو را دریافت کند . سپس به شمشیر بازی روی برد و در کلاسی موسوم به « شین کاگه ریو » ثبت نام نمود . او از صبح تا غروب سخت کار می کرد و شبها به کلاس ورزشی خود می رفت و به همین دلیل در اثر خستگی مفرط بالاخره بیمار شد و لیکن ورزش را از یاد نبرد . موریهه برای بهبود جسمانی خود فروشگاهش را به یکی از کارمندان خود سپرد و مجدداً به شهر زادگاه خود تانابه برگشت ، تا اینکه پس از یک ماه با استراحت و تمرینات هر روزه در کوهستانها خود را قوی تر نموده و دوباره بهبودی خود را بازیافت .
در همین زمان او با دختری بنام « ایتُکاواهاتسُ » که وی را از کودکی می شناخت ازدواج کرد و او همسری بود که تا بعدها موریهه را در تمامی مراحل زندگی و ابداع هنر رزمی اش یاری نمود .
در سال 1903 که ژاپن درگیر جنگ با روسیه بود ، موریهه که سنش به بیست سال می رسید تصمیم گرفت که به ارتش ملحق شود ولی چون قد او 125 سانتیمتر بود به حد کوتاهترین قد ، برای حضور در ارتش که می بایست پنج فوت می بود نمی رسید ، نتوانست و بسیار ناراحت شد تا حدی که به جنگل ها می رفت و خود را از درخت ها آویزان می کرد تا شاید کمی بدن خود را بکشد و قد خود را بلند تر سازد .
وی در تلاش بعدی برای حضور در ارتش به « اُساکا » رفته ، موفق به قبولی در آزمون ورودی گردید و در پیاده نظام به یک سربازی عادی تبدیل گشت . موریهه که با قدی کوتاه وزنش به بیش از 80 کیلوگرم می رسید ، بنیه بسیار قوی و نیرومندی داشت ، بطوری که در فعالیتهایی که دیگر افراد در آن ناتوان بودند او بصورت خیره کننده ای خستگی ناپذیر می نمود و همین امر توجه فرماندهانش را به وی جلب کرده از طرف آنها مورد تقدیر قرار گرفت . وی بقدری در تیراندازی و شمشیربازی مهارت داشت که سربازان و همرزمانش نیز به شگفت آمده بودند و در بین ایشان به « خدای سربازها » مشهور گشت .
موریهه حتی در زمان خدمت سربازی خود تمرینات ورزشی اش از جمله جودو را ادامه می داد تا اینکه در سال 1905 برای جنگی موسوم به « نی چی رو » که با روسیه در گرفته بود به استان « واکایاما » عزیمت کرد . او در این جنگ چنان درخشید که افسر فرمانده به او پیشنهاد کار در « آکادمی ملی جنگ » را دارد . اما پدرش با شنیدن این پیشنهاد با آن مخالفت کرد ، زیرا موریهه را تنها وارث خود می دانست که می تواند بعد از او خانواده اش نگهداری کند و به همین دلیل نامه ای مبتنی بر مخالفت خود با ادامه سربازی پسرش به مقامات نظامی نوشت و از آنان خواستار خارج شدن موریهه از نظام شد و او با این نامه توانست او خدمت سربازی را رها کند .
موریهه پس از بازگشت به روستا و خانه خود در کنار کشاورزی به انجام امور روستاییان می پرداخت و مسئولیت هدایت فعالیتهای ایشان را بعهده گرفت .
در همان زمان فردی بنام « کیوایچی تاکاگی » که دارای دان 3 در رشته جودو بود و بعدها تا دان نه پیشرفت و باعث تکامل و بهبود آن گردید ، روستای محل زندگی وشیبا نقل مکان کرد و موریهه این موقعیت را مناسب دیده و از او درخواست کرد تا در خانه یشان کلاسی دایر نموده و به آموزش جودو بپردازد .
او نسبت به این درخواست موافقت خود را اعلام کرده ، به آموزش پرداخت و در این کلاس جوانان شهر نیز همراه موریهه به تمرین جودو پرداختند .
از طرف دولت در سال 1909 پیشنهاد شد که تمامی معبدها یکی شوند ، ولی موریهه و جوانان شهر تانابه با این امر به مخالفت پرداختند و با این مخالفت این امر تحقق نیافت . چون وی برای پیروزی در این امر تلاش و پشتکار زیادی از خود نشان داد ، از طرف دولت به او پیشنهاد شد که به جزیره شمالی ژاپن یعنی « هکایدو » برود و آنجا را به شهری بزرگ و پر جمعیت بدل نماید .
در بهار سال 1910 وشیبا با شخصی به نام « کوراهاشی دِن زابورو » که به تانابه آمده و عازم هکایدو بود آشنا شد و در رابطه با آن جزیره از او پرسش کرد و پس از شنیدن سخنان او مصمم گشت با وی به آنجا سفر کرد . وقتی به هکایدو رسید در اسرع وقت به سراغ مقامات محلی رفت و با آنان در مورد انتقال مردم از تانابه به آن مکان صحبت و هماهنگیهای لازم را نمود و مقدمات آن را نیز فراهم ساخت . حتی از چندین محل در هکایدو بازدید کرد و در نهایت تصمیم گرفت که در روستای « کامی یوبتسو » واقع در شهر « مُن بِتسو » را بعنوان محل سکونت برگزید ، زیرا در آنجا رفت و آمد زیادی بود و زمینهای زراعی قابل کشت و خوبی به چشم می خورد و رودخانه پر آب و تمیزی در آن جریان داشت . سپس موریهه به تانابه برگشت و مدتی بعد ، 54 خانواده که بالغ بر 80 نفر بودند را در گروهی موسوم به « کی شو » که سرپرستی آن را نیز بعهده داشت جمع کرد و در 29 ماه مارس سال 1912 از شهر تانابه مهاجرت کرده و پس از حدود پنجاه روز در تاریخ 20 مِی به آن روستا در هکایدو رسیدند و در منطقه « سی را تا کی » اقامت گزیدند . از زمان ورود آنان تا دو سال باران و برف بصورت مداوم می بارید و ایشان نتوانستند محصولات خود را دور کنند . موریهه همسفران خود را دلداری می داد و تلاش و زحمت بسیاری را متحمل می شد . در آنجا فعالیت بگونه ای سنگین و طاقت فرسا بود که در مواقع فراغت از کار اکثر افراد به استراحت می پرداختند ، ولی خستگی برای موریهه معنایی نداشت و او در این زمان هم به فعالیت های دیگر ، بویژه اسب سواری می پرداخت .
سرانجام پس از سختیها و مشکلات فراوان تلاش های بی شمار موریهه و همسفرانش در پاییز سال 1914 به پیروزی نزدیک شد و محصولات زراعی فراوانی بدست آوردند سپس وی به کاشتن سبزی و پرورش اسب پرداخت و کارهایش روز بروز رونق بیشتری گرفت تا اینکه فعالیت او در روستا گسترش یافت . وشیبا حتی مدرسه ای دایر کرد و در منطقه ای بنام « شیراناکی » در کامی یوبتسو مغازه های فراوانی را بنا نهاد که مردم زیادی از آنجا خرید می کردند . او همچنین نیز به کارهای بنایی مشغول بود و آنچنان خدمات فراوانی به روستا کرده بود که به « بزرگ شیراتاکی » ملقب گردید .
هنوز فکر وشیبا به ورزش معطوف بود ، تا اینکه در سال 1915 و در سن 32 سالگی در عبور از محله « اِنگاروماچی » در هتلی بنام « هیساتا » اقامت گزید و در آنجا با استاد « سوکاکُ تاکِدا » که از اساتید جودو بود برخورد کرد . استاد تاکِدا با مشاهده استعداد فراوان و بنا به در وی پذیرفت در همان هتل یک ماه به او آموزش دهد و در این امر فنون سختی از جودو را اجرا می کرد . سپس موریهه او را به خانه خود دعوت کرده و با اینکه مسئولیت نگهداری و تمامی کارهای وی را بر عهده داشت ، از روی ناچاری برای یادگیری هر فن 300 تا 500 ین هم به او می پرداخت ، بصورتی که تقریباً تمامی درآمد خود را خرج یادگیری جودو می نمود ولی با این حال او برای استادش که مردی قد کوتاه و بسیار بد رفتار و تند خو اما کم نظیر بود احترام فراوانی قائل بود .
در روستای کامی یوبتسو زندگی بطور خوبی در جریان بود تا اینکه یک حادثه همه چیز را بر هم زد و آن آتش سوزی عظیمی بود که در 23 ماه مِی سال 1917 به وقوع پیوست ، طوری که اکثر خانه ها و مکان هایی که موریهه ساخته بود در آتش سوخت .
این فاجعه مانند یک کابوس بود ، ولی موریهه با تمام سختیها مبارزه کرد و مردمانی را که نا امید شده بودند ، امیدوار نموده و به کمک آنها به ساختن خرابیها پرداختند ، بطوری که بعد از یکسال تلاش مداوم و شبانه روزی توانستند از این مهم موفق بیرون آیند .
حال روستای کامی یوبتسو از قبل هم بهتر و آبادتر شده بود و موریهه نیز خود را به خرید و فروش گاو و حیوانات دیگر مشغول کرده بود و مردم هم که زحمات بی شاعبه او را دیده بودند در سال 1918 از او درخواست کردند که مسئولیت روستا را بر عهده گیرد و او نیز موافقت خود را اعلام کرده و با تأثیر مقامات بالا عهده دار اداره اور روستای خویش در شهر مُن بتسو گردید . وشیبا مشکلات زیادی را برای روستاییان مرتفع ساخته و برای بهتر ساختن شهر برنامه های خود را به مسئولین ارائه کرد ، که از جمله آنها مشخص نمودن محل عبور قطار از شهر بود .
موریهه با دریافت تلگرافی که حاوی خبر کسالت پدرش بود ، در بهار سال 1919 مجبور شد تا بخشی از اموالش را فروخته و بخش دیگری از آن را به استادش بسپرد . تنها مسأله ای که ذهن وی را به خود مشغول کرده بود مسیر طولانی سفر بود که با قطار 10 روز به طول می انجامید ، اما ناچار او هکایدو را به مقصد شهر زادگاهش تانابه ترک گفت .
وشیبا در قطار متوجه شد که در مسیر ، شهری بنام « کیتو آیابه » وجود دارد که در آنجا شخص روحانی ای حاجت      می دهد ، به همین دلیل تصمیم گرفت در آن شهر توقفی داشته باشد . او پس از رسیدن به آنجا به دیدن آن روحانی که پیشوای مذهب نو ظهور « اوموتوکیو » و از مبلغین دین « اسلام » بوده و « اونی سابورو دگوچی » نام داشت رفته و از او خواستار طلب دعای سلامتی برای پدر بیمارش شد ، اما وی در جواب به موریهه گفت که او فقط می تواند در مورد راه زندگی انسانها به ایشان کمک کند ، در مورد بیماری آنها .
نوع نگرش دگوچی نسبت به مسائل مختلف از جمله زندگی باعث شد تا وشیبا شیفته طرز تفکر او شده و سه روز را نزد وی سپری کند و از سخنانش بهره برداری لازم را نموده و آرامش بیشتری پیدا نماید . سپس با شتاب فراوان راه تانابه را در پیش گرفت ولی متأسفانه پدرش قبل از رسیدن او فوت شده بود و موریهه برای از دست ندادن صبر و روحیه خود چند روزی به کوهستان پناه برد و به تمرین و ورزش پرداخت و در هنگام ضربه زدن با شمشیر به این فکر می کرد که پس از این چگونه زندگی کند .
او تصمیم گرفت تا زمینهای اجدادی خود را بفروش رسانده و برای آموختن مذهب اوموتوکیو به کیوتو آیابه برود . پس از مدتی چنان کرد ، در سال 1920 با خانواده سراغ اونی سابورو دگوچی رفته و نزد او مهمان گشت و در آنجا توانایی های خارق العاده او باعث تحیّر دگوچی و دیگر افراد و همچنین شهرت خود وی گردید .
تا اینکه در همان شهر خانه ای کوهپایه ای در پشت یک مدرسه را خریده و با خانواده در آن سکنا گزید . موریهه سخت در خانه خود به تمرینات دشواری مشغول گشت و تبع آن بخشی از خانه را به ورزش اختصاص داده و در همین مکان که آن را کلاس « اوتسیا » نامید به تعلیم ورزش پرداخت . او به موازات ان امور از آموزش های معنوی دگوچی نیز بهره     می جُست و روش مبارزه را می آموخت .
اونی سابورو دگوچی یک آرامش طلب و حامی دفاع غیر خشن و خلع سلاح کلی بود . اشاره شده است که او گفته :        « سلاح و جنگ وسایلی هستند که با آنها مالکین و سرمایه داران منفعت خود را بدست می آورند در حالیکه فقط رنج عاید فقرا می شود . » و این بیان کننده آن است که یک فرد با چنین خصوصیاتی چقدر می توانسته به دورن یک هنرمند رزمی مانند وشیبا نفوذ کرده و برای او جذاب باشد . به هر صورت خیلی طول نکشید که دگوچی به قصد و نیت موریهه و عطش معنوی او پی برد و آن چیزی جز آموزش معنی واقعی « بودو » ( روش های رزمی ) که همان پایان دادن به همه جنگها و منازعات بود ، نبود .
یادگیری اوموتوکیو و ارتباط وشیبا با دگوچی عمیقاً زندگی وی را تحت تأثیر قرار داد ، تا جایی که او یکبار اظهار نموده بود ، سوکاکوتاکدا چشمانش را به ماهیت بودو باز کرده و روشن فکری او نیز از تجربیات مذهب اوموتوکیو و شخص دگوچی نتیجه شده است .
کلاس آموزشی موریهه که پس از حدود سه الی چهار ماه بعد از ساکن شدنشان به راه افتاده بود در اوایل اکثر مسلمانها را بخود جذب کرد ولی پس از یکسال در سال 1921 غیر مسلمانها را نیز مجذوب خود ساخته و آنها نیز به کلاس وی روی آوردند .
موریهه به پاس تعالیمی که دگوچی به او داده بود مدتی به وی خدمت کر د. او با شاگردان و هنرجویان خود جدا از تمرینات ورزشی به کشاورزی هم می پرداخت و علاوه بر اینها بنا به تجربه خود گروهی را تشکیل داد که در مواقع آتش سوزی بتوانند فوراً به کمک مردم شتافته و آتش را مهار ساخته و خاموش کنند و خود نیز سر گروه آنان شد .
در فبریّه سال 1924 اونی سابورو تصمیم گرفت که دین اسلام را به تمام جهانیان ابلاغ کند و به همین دلیل مسافرت خود را به این قصد با رفتن به مغولستان آغاز نمود . در این راه که موریهه نیر وی را همراهی می کرد با مشکلات بسیار زیادی مواجه شدند ولی آنان با توان بالای خود آن سختیها را پشت سر می گذاشتند . وشیبا در طی سفر در کنار تفکّر و تعقّل در اعماق رموز بودو به تمرینات خاصی از قبیل هدف قرار دادن تعدادی توپ اسفنجی آویزان شده از درخت بصورت پیاپی می پرداخت . او با ممارست در تمرینهای متفاوت جسمی و روحی بقدری توانمند شده بود که روزی درختی به قطر تقریبی پانزده سانتیمتر را از ریشه درآورد و یا یک بار نیز سنگی را که جابجایی آن حتی برای دَه مرد غیر ممکن می نمود از جای خود حرکت داد . همچنین در مورد او نقل است : در راه سفر به مغولستان که فردی قصد تیراندازی به وی را بعد از در آوردن اسلحه داشته با عکس العملی برقاسا توانسته او را به زمین انداخته و اسلحه اش را بستاند .
آنان تفکر ابلاغ اسلام به همگان و مسلمان شدن ایشان را نتوانستند عملی سازند ولی در نگرش موریهه نسبت به ورزش تحولات شگرفی رخ داده بود . وی سپس به ژاپن و خانه خود برگشت و دوباره به تمرین مشغول شد و این بار با نیزه . او آنقدر در این روش سعی نمود تا به حد اعلایی در آن مهارت یافت .
در بهار سال 1925 روزی رئیس کل کشتیرانی ژاپن ، موسوم به « ایسام ُ تاکِشیتا » که خود از اساتید « کِن دو » ( روش شمشیر ) بود او را به یک مسابقه شمشیر بازی دعوت کرد . وشیبا به او گفت : از هر کجا که می خواهد حمله کرده و به او ضربه بزند . وی هم چنین کرد ، ولی موریهه در برابر هر ضربه او مانند باد تغییر مکان می داد و آن ضربه را خنثی می نمود تا اینکه او کلافه شده و تسلیم گردیده . وشیبا بعد از آن بیان کرده بود که پیش از هر حرکت حریف می دانسته او چه حرکتی انجام خواهد داد .
وشیبا پس از آشنایی بیشتر با دگوچیو تفکر در فلسفه مذهب او به تردید افتاد که هنرهای رزمی رزمی نباید مختصّ حمله به شخص دیگری یا زمین زدن او و منحصراً با قدرت بدنی باشند بلکه بایستی راهی برای پیشرفت و تقویت روح و جسم محسوب گردند و این چیزی نبود که در دایتوریو آی کی جوتسو و دیگر شیوه های رزمی بچشم می خورد ، بنابراین در سال 1922 او شیوه منحصر بفردی را از هنرهای رزمی بنام « آی کی جوتسو » ( هنر هماهنگی نیروی درونی ) ابداع نمود ، بطوریکه از خود او نقل شده ، در خلق آن از سی و یک رشته استفاده کرده است .
موریهه که خود اکثر قریب به اتفاق رشته های رزمی را با فعالیت در آنها مورد بررسی و تعقل قرار داده بود ، آی کی جوتسو را بعنوان رشته نوینی از رشته های گوناگون بودو که ماهیت همه آنها را هماهنگی شکل می بخشد مطرح ساخت و با این طرز تفکر که انسان مأمور حفاظت از موجودات و عشق ورزیدن به آنها از راه دست یافتن به ذات و درون تمامی مخلوقات هستی است ، برای هماهنگی هر چه بیشتر و بهتر حرکات فرد در حیطه عملکرد خود ، روشی دور از خشونت را با توجه به اصل عدم مقاومت در برابر حمله حریف پی ریزی کرد که در این راستا هدفی بجز تحت کنترل درآوردن مهاجم با کمترین صدمات جسمی ممکن به او مدنظر قرار نمی گیرد .
بعد از آن جریان آوازه شهرت وشیبا و آی کی بوجوتسوی او در ژاپن پیچید و این موجب شد تا تعداد زیادی جودوکار به کلاس وی رفته و به تمرین بپردازند ، و استقبال ایشان نیز باعث پیشرفت بیش از پیش ورزش او گردید .
موریهه در پاییز همان سال به دعوت تاکِشیتا برای برگزاری نمایشی از آی کی جوتسو به توکیو رفت و در مکانی به نام « آیا ما گوشو » که مدعیان می توانستند بمدت 21 روز به معرفی و آموزش ورزش خود به علاقمندان بپردازند ، به فعالیت مشغول گشته و بعد از این مدت در سال 1926 موریهه بار دیگر به قصد آموزش و شناساندن بیشتر آی کی جوتسو به توکیو عزیمت کرد ؛ اما بر اثر تمرینات طاقت فرسا و طولانی مدت بیمار گشته و به همین علت مجبور شد تا به کیتو آیابه باز گردد . ولی در زمان بازگشت چیزی ذهن او را مشغول کرده بود و آن این بود که چگونه ورزش خود را بیشتر گسترش بخشد .
در طی مدتی که موریهه برای رفع کسالت در شهر خود به استراحت می پرداخت ، چندین بار نامه هایی از طرف تاکه شیتا در خصوص بازگشت وی به توکیو بدستش رسید و او را مصمم ساخت تا جهت رشد و اشاعه آی کی جوتسو پس از بازیافتن سلامتی مجدداً به آنجا برود .
سرانجام موریهه بهبود یافت و در سال 1927 وسایل سفر خود و خانواده را برای زندگی در توکیو فراهم آورد در شهر « شی باشی رُکانِزا » نقل مکان کرد . در آنجا به کمک دو تن که در آیابه به ملاقات او رفته بودند ، مکانی برای زندگی و محلی را نیز برای ایجاد کلاس خود اجاره نمود و به آموزش تعدادی از مشتاقان و سرشناسانی که به او مراجعه کرده بودند از جمله « یشیمی تاکِه » دارنده دان شش جودو  که اولین « دِشی » ( شاگرد ، مرید ) او در توکیو محسوب می شد ، پرداخت . در توکیو دولت و همچنین رئیس کل کشتیرانی ژاپن از همه لحاظ موریهه را یاری نموده و کارهای او را تسهیل می ساختند تا اینکه در سال 1928 با دعوت  تاکِشیتا به شهر « شیبامی تا آمی » رفته و در خانه ای که برایشان مهیا شده بود ساکن گشته و بخشی از آن را نیز به کلاس ورزش خود اختصاص داد و علاوه بر تدریس اساتید و دانشجویان دانشکده نیروی دریایی ، در کلاس واقع د رخانه خودشان نیز به هنرجویان و افراد معروف دیگری چون قهرمان جودوی دانشجویان آن زمان ، آموزش می داد . به همین علت افراد زیادی به آی کی جوتسو روی برده و آن باعث پیشرفت روز افزون ورزش او می گردید ، امّا با این حال موریهه هیچگاه برای کارها و توانمندیهایش از خود تعریف ننموده و فقط به تمرین و آموزش می پرداخت و بسیار تواضع به خرج می داد و شاگردانش نیز از او تبعیت کرده و افراد متواضعی بودند .
سرانجام سحرگاه ورزش موریهه فرارسید و چند تن از مشاهیر از جمله « کیکوگورُ » و « اِنمُن سوکِ » که از هنرمندان ، و « ناکازاتُ کاایزان » که از نویسندگان معروف بودند ، در کلاس او حضور پیدا کردند و به همین دلیل باشگاه بسیار معروف گشت و افراد زیادی برای ثبت نام در کلاس او مراجعه کردند .
با افزایش مراجعین و اعتبار یافتن روز افزون آی کی جوتسو در طی شش ماه ، در سال 1929 وشیبا دوباره مجبور به تغییر مکان « دُجو » ( باشگاه ) گردید و تصمیم گرفت تا به شهر « شیبا تاکانا واکورُما » نقل مکان کرده و کلاس دیگری تشکیل دهد ، و در این مکان بود که نام آی کی جوتسو به « آی کی بوجوتسو » ( هنر رزمی هماهنگی نیروی درونی ) تغییر یافت .
موریهه که در سال 1930 ، با استقبال چشمگیری از آی کی بوجوتسو و محدودیت مکان فعالیت خود مواجه گشت ، بر آن شد تا به شهر « اوشی گُمِ واکاماتسو »

 
102امروزmod_vvisit_counter
746دیروزmod_vvisit_counter
2722این هفتهmod_vvisit_counter
5867هفته گذشتهmod_vvisit_counter
21219این ماهmod_vvisit_counter
60520ماه گذشتهmod_vvisit_counter
361819کل بازدیدهاmod_vvisit_counter

بازدیدکنندگان: 1 مهمان, 6 ربوت حاضر
IP شما: 38.107.179.231
 , 
امروز: 04 اسفند 1390

گالری


اردو ها-2...
اردو ها-2...

چرا آی کی دو؟

w100_2.jpgاز آنجایی که آی کی دو یک هنر رزمی است نه یک روش برای زد و خورد پس شما دعوت به یک هنرشده اید؛ و در هنر هیچ گونه محدودیتی وجود ندارد. همانطور که بسیار دیدیم افراد متعددی در سنین مختلف دارای هنرهای زیادی هستند .و یادگیری هنر یک موهبت است

ادامه

فعالیت ها

w100_3.jpg سومین دوره مسابقات آی کی مدرسه آی کی دو

مسابقات